دسته: تجربه

  • حالا نوبت ماست که پرواز کنیم

    و صبح پیروزی فرا رسید. ۴۰ شبانه‌روز با امید به خدای بزرگ و اعتماد به نیروهای مسلح کشور و ایستادگی در کف خیابان امروز پوزه استکبار جهانی به خاک مالیده شد.

    بزرگ‌ترین کشورهای متخاصم دنیا با پیشرفته‌ترین تجهیزات به کشوری که بیش از ۴ دهه تحریم بود حمله کردند و حالا بعد از ۴۰ روز مبانی مذاکرات صلح را پیشنهاد ۱۰ ماده‌ای ایران اعلام کردند.

    اما کار ما تمام نشده است. خباثت این دشمنان قسم خورده تمام شدنی نیست. امروز قدرتمندتر از همیشه هستیم اما وظیفه ما این است که بیش از پیش کار کنیم و قدرت خودمان را بیشتر کنیم.

    باید شبانه‌روزی کار کرد. هر کس در هر جایی که هست ‌و هر کاری که می‌کرد را باید با جدیت و قدرت بیشتر انجام دهد. امروز ایران یک ابرقدرت جهانی است و باید کارهایی که انجام می‌دادیم هم در شان یک ابرقدرت جهانی باشد.

    امروز هیمنه قدرتهای پوشالی دنیا به برکت خون رهبر شهید و مجاهدان بزرگ ایران در هم پیچیده شد و حالا نوبت ماست که این پرچم را بر دوش گیریم و در دنیای جدید از منظر یک ابرقدرت کار کنیم و بسازیم.

    از امروز که کار می‌کنیم،درس می‌خوانیم و نفس می‌کشیم باید از خودمان بپرسیم که آیا کیفیت کار در حد و شان یک ابرقدرت هست یا نه؟ باید بپرسیم که آیا زحمتی که می‌کشیم جبران کننده زحمات این جان‌برکفان ایران هست یا نه؟ آیا به اندازه آن مدافع ایران که خطر را پذیرفته و به سمت معرکه پرواز کرده هست یا نه؟

    حالا نوبت ماست که به سمت معرکه پرواز کنیم. حالا وقت جهاد ما غیرنظامی‌هاست.

    وقت برای تلف کردن نداریم. باید خودمان را به آب و آتش بزنیم. باید کار کنیم و بسازیم و از جان بگذریم.

  • یادم رفته بود!

    یادم رفته بود. یادم رفته‌بود که اینجا برای خودم می‌نویسم نه برای کس دیگری. اینجا جایی است که می‌نویسم تا یادم باشد. از تجربه‌های خودم، از اتفاقات روزمره، از چیزهایی که یادگرفتم و اصلی‌ترین و مهم‌ترین مخاطب این نوشته‌ها خودم هستم.

    وقتی این را فراموش می‌کنم و فکر می‌کنم باید برای مخاطب دیگری بنویسم، دنیای نوشتن به پایان می‌رسد. دیگر دستم به نوشتن نمی‌رود.

    مگر من چه کسی هستم یا چه کار خاصی می‌کنم تا مخاطبِ درگیر وضعیت جنگی، نوشته من را بخواند؟ اصلا جنگ هم نبود چرا باید نوشته من برای کسی مهم می‌بود؟

    این سوالات و ده‌ها سوال دیگر در سَرَم می‌چرخد و توان نوشتن را از من می‌گیرد.

    با خودم تکرار می‌کنم که من برای خودم می‌نویسم، برای اینکه یادم بماند، حالا این وسطها اگر کسی هم دوست داشت می‌تواند اینها را بخواند. اینها که می‌نویسم برای خودم با ارزش است. فکرم را جمع و جور می‌کند.

    اگر فقط همین یادم باشد دیگر هیچ‌کاری سخت نخواهد بود. کار را انجام می‌دهم چون برای خودم ارزش دارد، چون برای خودم مهم است از این جهت که باعث پیشرفت خودم می‌شود. می‌دانم، می‌دانم کمی خودخواهانه است اما این خودخواهی اثر بدی ندارد. شخصی است، به کسی صدمه نمی‌زند.

    این نگاه به خود، دیدگاه جالبی است اما آفت خودخواهی را حتما در پیش دارد. در مورد نوشتن وبلاگ شخصی شاید مشکلی نداشته باشد اما اگر دقت نکنم خیلی سریع تبدیل به خودخواهی خواهد شد.

    اصلا این « خود » چیز جذابی است. می‌تواند خیلی شیطانی باشد یا خیلی خدایی. بستگی دارد چقدر « خود » را ساخته باشم و حواسم بهش باشد و صدمه ندیده باشد و کلا « خود » متوکلی باشد. « خودی » که خلیفه خدا روی زمین بوده و قدرتی دارد که نگو.

    باید با خودم تکرار کنم که حواست به « خود » ت باشد. خیلی حواست باشد. خیلی زیاد.

  • تغییر نقشه دنیا

    سال جدید از راه رسید. هر طوری بود خودش را رساند و بهار شد. امسال متفاوت‌ترین ماه رمضان، متفاوت‌ترین عید فطر و متفاوت‌ترین عید نوروز را تجربه می‌کنیم.

    امسال از هر سال دیگری باید بیشتر افتخار کنیم که در ایران زندگی می‌کنیم. ایرانی که سر خم نمی‌کند جلو پَست‌ترین و شرورترین ابنا بشر.

    در میانه بزرگ‌ترین رویداد تاریخ معاصر قرار داریم. پایان حکومت زورگویان عالم و تغییر نقشه دنیا.

    از این پس ایران قطعا یکی از قدرتهای مهم دنیاست و این را مدیون رهبری است که از او وطن‌پرست‌تر ندیدم.

    اما در این میانه افرادی در بین ما هستند که مخاطب توییت « کمک در راه است » جنایت‌کار و رسوای عالم بودند. ایرانی‌هایی که منتظر کمک آمریکا بودند. افرادی که باور داشتند آمریکا باید به وطن آنها حمله کند و وطن را ویران کند تا آنها از میانه این ویرانی‌ها، آزادی را پیدا کنند.

    چندتایی از این آدم‌ها را از نزدیک می‌شناسم. یکی همان روز اول فرار کرده ترکیه، دوتای دیگر شمال پناه گرفته‌اند. حتی حاضر نیستند پشت نیروی کمکی که خواسته بودند در بیایند.

    اما سوالی که از خودم می‌پرسم اینکه اینها چطور چشمان بچه‌های مدرسه میناب را از خاطر خواهند برد؟ چطور خونهای ریخته شده هم‌میهنان خودشان را از یاد خواهند برد؟ چطور دستان آغشته به خون خودشان را تحمل خواهند کرد؟

    خون سرخ ما فلقی است که پیش از طلوع خورشید عدالت بر آسمان تقدیر نشسته است یاخالق الاصباح ما در راهی که اینچنین عاشقانه در پیش گرفته‌ایم یاری فرما.

    شهید آوینی

  • تفاوت دنیای صنعتی و عصر حاضر

    وقتی به دنیای صنعتی و عصر و دوره مربوط به آن نگاه می‌کنیم با سازه‌هایی روبرو هستیم که ویژگی مطلق آن هستند.

    کارخانه تولید ماشین طوری طراحی شده که فقط همین کار را انجام دهد و اگر قرار باشد کاربری آن را عوض کنید به این راحتی ممکن نخواهد بود.

    محصولات سیستم صنعتی برای شرایط از پیش تعیین شده طراحی شده‌اند. یعنی اگر همه چیز همانطور که برنامه‌ریزی شده است پیش برود این محصولات درست کار خواهند کرد. مانند حیوان خانگی که هرگز در طبیعیت شانس بقا نخواهد داشت.

    اما زمان رخ دادهای بزرگ و تاریخی که می‌رسد، زمانی که دنیا دائم در حال تغییر است دیگر استراتژی سیستم‌های صنعتی کارایی نخواهد داشت.

    در دنیای در حال تغییر باید سیستمی را طراحی کرد که توان و تحمل ایجاد تغییر سریع را داشته باشد. در این دنیا هر کاری مانند یک پروژه است. پروژه‌ای که تعریفی دارد و حتی ممکن است برنامه‌ای برای روش انجام دادنش وجود نداشته باشد و اصولا ایده‌ روشنی هم از نتیجه نهایی متصور نبود.

    اینجاست که پای هنرمندان و سبک زندگی پروژه محور آنها به دنیای جدید و در رشته‌های مختلف باز می‌شود.

    ممکن است پروژه یک هنرمند بخش بسیار کوچکی از اقتصاد باشد اما قدرت تغییر پذیری بالا یا به اصطلاح چابکی آن و روش عملکرد بسیار مناسبش برای زمانهای پر از تغییر او را به پیش خواهد برد.

    هنر یک رفتار است یک نوع تفکر، چیزی که از نظر فرهنگی در دسترس همه است. منظور ما از هنر آن چیزی که در نمایشگاه‌های هنری و موزه‌ها یا بر روی پرده سینما به نمایش گذاشته می‌شود نیست. هنر نتیجه خاص کار انسانی است که روح و روان فرد دیگری را تحت تاثیر قرار می‌دهد.

    هنر نتیجه خاص کار انسانی است که روح و روان فرد دیگری را تحت تاثیر قرار می‌دهد.

    ورود به عرصه‌های جدید، ایجاد ارتباط بین افراد یا ایده‌ها، کار کردن بدون برنامه‌ریزی و نقشه‌راه همه بخشی از فرهنگ هنر هستند. فارغ از اینکه دقیقا چه کاری انجام می‌دهید اگر این ویژگی‌ها در کار شما وجود داشته باشد ویژگیهای یک هنرمند را دارید و سبک کاری شما برای زمان بی‌ثباتی دنیا بسیار مناسب است.

  • سبک زندگی جدید در دنیای جدید

    یک هنرمند هیچ وقت در مورد کاری که در حال انجامش هست هیچ ایده‌ای ندارد. اکثر مواقع هیچ نقشه خاصی هم ندارد. حتی هیچ ایده‌ای هم ندارد که در نهایت کار به کجا خواهد رسید و چه نتیجه‌ای در بر خواهد داشت. ممکن است نتیجه با استقبال روبرو شود و یا شکست بخورد. در نهایت هنرمند با هنرش زندگی می‌کند و در لحظه لحظه خلق اثر در حال کلنجار رفتن با خودش خواهد بود.

    این سبک زندگی یک هنرمند است و به نظر می‌رسد آینده کاری انسان‌ها با این سبک زندگی پیش خواهد رفت.

    توهم داشتن دنبال کننده بیشتر برای اثر بخشی به پایان خودش نزدیک شده است. دنبال کنندگانی که فقط جهت تلف کردن وقت خودشان شما را دنبال کرده‌اند و هیچ کار دیگری با شما نخواهند داشت.

    حالا به عصری رسیده‌ایم که باید دنبال اثرگذاری بود و اثرگذاری وقتی اتفاق می‌افتد که اگر نباشید جماعتی دلشان برای شما تنگ شود.

    رسیدن به این حد از اثرگذاری با انتخاب کردن سبک زندگی یک هنرمند ممکن خواهد شد.

    هنرمند از خلق اثر نمی‌ترسد. از اینکه اثر خلق شده را به نمایش بگذارد نمی‌ترسد. از اینکه عرصه‌های جدیدی را به کار ببندد نمی‌ترسد. از شکست خوردن اثر و عدم استقبال از آن نمی‌ترسد و همیشه به خلق اثر به آن شکلی که فکر می‌کند درست است ادامه می‌دهد.

    فرصت در پیدا کردن دنبال‌کننده‌های فله‌ای که هیچ آشنایی با آنها نداریم نیست بلکه در پیدا کردن مخاطبانی است که به شما علاقه‌مند هستند و اگر نباشید سراغ شما را خواهند گرفت.

    روش قبلی که مبتنی بر پیدا کردن مخاطبان فله‌ای است شما را مجبور می‌کند حرف‌گوش کن و سر به زیر باشید و کاری کنید که محتوای شما به مذاق مخاطب غریبه خوش بیاید و الگوریتم آن‌را دوست داشته باشد و با قوانین پلت‌فرم جور باشد تا وارد اکسپلور شود و بیشتر دیده شود و درنهایت وایرال شده و دنبال کننده بیشتری برای شما جفت و جور شود. با این روش نمی‌توانید ایده‌های خود را آزادانه بیان کنید یا کارهایی را که فکر می‌کنید درست است انجام دهید. در نهایت تبدیل به دلقکی خواهید شد که بر اساس برنامه مدیر سیرک و جهت سرگرم‌کردن مخاطب نمایش اجرا می‌کند و تشویق می‌شود.

    در روش جدید شما کار خودتان را می‌کنید و دنبال کسی نیستید. مخاطبی که به نظرش کار شما جالب است خودش شما را ‌پیدا می‌کند ‌و ارتباطی بین شما تشکیل می‌شود که بیشتر شبیه به دوستی است تا ارتباط یک طرفه دنبال کننده و دنبال شونده.

    مسئله اصلی برقراری ارتباط است. ارتباطی دوطرفه و موثر. این ارتباط نقش کلیدی در این سبک زندگی هنرمندانه دارد.

    چهارچوب جدید کار به این شکل است که کاری را شروع می‌کنیم، بعد راهی را برای انجام دادنش پیدا می‌کنیم، ارتباط می‌گیریم، اقدام می‌کنیم، می‌پرسیم، یاد می‌گیریم، تکرار می‌کنیم، ریسک می‌کنیم و بعد می‌رویم سراغ کار بعدی.

    ۶ عادت روزانه برای هنرمندان

    ست گودین در کتاب The Icarus deception اعتقاد دارد که انجام ۶ عادت روزانه زیر برای هنرمندان ضروری است:

    ۱. تنها و ساکت بنشینید.

    ۲. چیز جدیدی را بدون هیچ دلیل و منفعتی یاد بگیرید.

    ۳. دنبال گرفتن بازخوردهای جدی از افراد باشید، اظهار نظرهای جمعی را جدی نگیرید.

    ۴. برای تشویق هنرمندان دیگر وقت بگذارید.

    ۵. با نیت ایجاد تغییر، آموزش دهید.

    ۶. چیزی را که خودتان ساخته‌اید را عرضه کنید.

    این سبک زندگی به چیزی که دنیای صنعتی از ما انتظار دارد بسیار متفاوت است. دنیای صنعتی انتظار دارد یک شغل واقعی داشته باشیم، تحصیلات را ادامه داده باشیم، حرفهای استاد را بدون تحقیق بپذیریم، بحث نکنیم، سرمان را بیندازیم پایین و همیشه بترسیم.

    سبک زندگی هنرمندانه یعنی روبرو شدن با شکست، خلق اثر فارغ از نتیجه، به خود جرات دادن برای امتحان کردن راه‌های جدید، انجام دادن کارها بدون چشم داشت و زندگی کردن.

    تغییر در نوع زندگی در دنیا همه را به سمت انتخاب سبک زندگی جدید سوق خواهد داد. باید تصمیم بگیرید که چگونه زندگی خواهید کرد و چه مسیری را انتخاب خواهد کرد.

  • کسب و کار در روزهای جنگی

    حالا حدود ۱۷ روز از شروع جنگ گذشته و تقریبا زندگی همه ما را تحت تاثیر خودش قرار داده و حتی مسیر زندگی عده‌ای را کاملا عوض کرده است.

    روزهای آخر سال که همیشه شاهد جنب و جوش و زندگی بود حالا همراه شده با صدای انفجار و فضایی پر از دود و آدم‌هایی دنبال خبری از آینده.

    در این چند سال گذشته تمرکز من بر روی فعالیت‌های تجاری در بازارهای صادراتی مخصوصا در کشورهای اطراف بود. از شرکت در نمایشگاه‌ها تا طراحی سیستم‌های تولید سرنخ تجاری با هوش‌مصنوعی. هدفم این بود که در بازارهای بین‌المللی کاری انجام بدهم. روزهای زیادی را در کشورهای مختلف بودم و با افراد زیادی از هند گرفته تا ژاپن دوست شدم. یکی از جذابیت‌های این نوع از کارها این است که دوستانی از کشورهای مختلف و با فرهنگهای متفاوت پیدا می‌کنی و فضا برای یادگرفتن بسیار باز است.

    در زمان جنگ ۱۲ روزه دبی بودم. همان روزی که پرواز برگشت داشتم به ایران حمله شد و پروازها کنسل شد. ماندم دبی. فضای عجیبی بود. در اخبار بمباران کشورت را می‌دیدی و پاسخ‌های موشکی ایران به اسرائیل را، اما دبی همه راحت و آسوده بودند و کسی حسی از جنگ نداشت. گاهی کسی یا دوستی شاید از اوضاع می‌پرسید.

    یادم هست بعد از عملیات وعده صادق ۱ دوستی از سریلانکا پیام داد که برادر با خانواده بیا اینجا همه امکانات در اختیارت خواهد بود. بیا که اسرائیل به زودی‌ ایران را نابود خواهد کرد. گفتمش نگران نباش. طوری نمی‌شود.

    در همان سریلانکا با عاقله مردی، که تاجر و کارخانه دار بزرگی در حوزه تولید چای بود آشنا شدم که می‌گفت هر جا صحبت از مقابله با امپریالیسم و آمریکا باشد او حاضر است.

    خلاصه همه جور آدمی‌ دیدم.

    اما حالا ایرانم. از اول‌ جنگ. روز اول که صدای موشک‌ها را در دفتر کارم شنیدم تا امروز که بالاخره یکی جلوی این زورگویان یاوه باف تاریخ ایستاد.

    دنیا در حال تغییر عظیمی است و ما در میانه این تغییر با قدرت و صلابت ایستاده‌ایم.

    اما کاسبی را چه باید کرد؟

    با توجه به شرایط اخیر به نظر می‌آید همه کارهایی که برای حضور در بازارهای بین‌المللی کرده‌ام فعلا از بین رفته است و کاری نمی‌شود از پیش برد.

    حالا تمرکز باید بیشتر روی داخل باشد. البته رسیدن به آخر سال هم باعث می‌شود خیلی کاری پیش نرود اما یک نکته را می‌توان گفت و آن اینکه همین شرایط هم حتما پر است از فرصت که باید هوشمندانه انتخاب کرد.

    چیزی که مشاهدات من از زمان اغتشاشات و جنگ از وضع اینترنت نشان می‌دهد این است که تقریبا می‌توان گفت دیگر اینترنت بین‌الملل و دسترسی به آن برای ما مقدور نخواهد بود.

    حتی وصل شدن اینترنت بین‌المللی هم ممکن است هیچ وقت پایدار نباشد و این عدم پایداری یعنی اینکه کسب و کارها خیلی نخواهند توانست روی آن حساب کنند. عده زیادی از کسب و کارهایی که برای فروش محصولات خود وابسته به اینستاگرام بودند از بین رفته‌اند و احتمالا بسیاری از آنها اصلا تاب‌آوری لازم برای این شرایط را نداشته‌اند.

    آنچه که مشخص است این که وابستگی سرویس‌های آنلاین به هر گونه ارتباط خارجی یک تهدید جدی است.

    اگر وضعیت فعلی اینترنت را به عنوان یک فضای نرمال جدید در نظر بگیریم باید به شکل جدی به توسعه سرویسهای پایدار روی اینترنت داخلی فکر کرد.

    وقتی از راه‌اندازی سرویس‌های داخلی صحبت می‌کنیم شاید خاطره توسعه پیام‌رسانهای داخلی در ذهن بیاید که خیلی هم خاطره خوبی نبود اما همین روزها این پیام‌رسانها به شدت مورد استفاده هستند ولی از پایداری لازم هم برخوردار نیستند.

    وقتی به صحنه بین‌الملل نگاه می‌کنیم در دنیا تنها ۲ پیام‌رسان اصلی در حال استفاده هستند، تلگرام و واتساپ اما در ایران تقریبا ۵ پیام‌رسان توسعه‌ داده شده که آنها هم هیچکدام موفق نشدند در زمانی که به آنها نیاز بود درست کار کنند.

    به هر حال امروز به نظرم فضای راه اندازی سرویس‌های داخلی پایدار بر بستر اینترنت داخلی می‌تواند فرصت جذابی باشد.

    از سرویسی برای فروش آنلاین که جای اینستاگرام را پر کند تا ایجنت‌های هوش مصنوعی.

    به هر حال چه بخواهیم و چه نخواهیم شرایط کشور و منطقه عوض شده و به همین ترتیب شرایط و نیازهای بازار نیز تغییر یافته‌است و لذا استراتژی کسب ‌و کار نیز باید بر اساس آن تغییر کند.

  • رهایی از رسانه‌های اجتماعی

    توییتر و اینستاگرام بیشترین وقت را از من تلف می‌کرد. تا همین دیروز. اپ‌ها را از روی موبایل پاک کردم و تقریبا بجز تلفن جواب دادن و کتاب خواندن کار دیگری با موبایل ندارم.

    تصمیم گرفتم وقتم را بهتر مصرف کنم، دست کم زمان تنها چیزی است که وقتی از دست رفت طور دیگری نمی‌توان آن‌را جبران کرد.

    کنار گذاشتن توییتر و اینستاگرام باعث شد به لیست کارهایی که دوست دارم انجام دهم دوباره فکر کنم. کارهایی که می‌توان در وقتهای مرده یا حتی برنامه‌ریزی شده انجام داد.

    لیست کارهای مورد علاقه من

    ۱. کشیدن طراحی ساده از محیط روزمره یا Urban Sketching

    ۲. مطالعه کتاب Power

    ۳. تمرین زبان عربی

    ۴. کار روی یک پروژه هوش مصنوعی در حوزه مارکتینگ

    ۵. نوشتن یک کتاب ساده در مورد اوصول پایه‌ای مارکتینگ

    ۶. وبلاگ‌نویسی هر روزه

    ۷. ایجاد یک باشگاه کتابخوانی در حوزه کسب و کار

    فعلا اینها به ذهنم می‌آید. شاید صفحه‌ای برای این کارها در وبلاگم درست کردم و روند پیشرفت هر کدام و تجربه خودم از هر کدام را نوشتم.

  • مجبور بودن: نیروی پنهانی که ما را به جلو هل می‌دهد

    آدمهای مجبور همیشه به جایی رسیده‌اند. اینها افرادی هستد که راهی ندارند و مجبور هستند دست به کار شوند.

    پدرم تعریف می‌کرد که خانواده‌شان توان مالی خوبی نداشته‌اند. برق نبود. اما او تصمیم داشت که دانشگاه قبول شود. در شبهای سرد آذربایجان برای اینکه بتواند درس بخواند می‌رفت زیر تیر چراغ برق توی کوچه می‌ایستاد و درس می‌خواند. او مجبور بود.

    اگر من کسب و کاری داشته باشم و مجبور باشم که روزی ۱۰۰ سفارش بگیرم چون مجبورم برای خودم راهی پیدا می‌کنم. تا پای جای برای رسیدن به این هدف می‌جنگم. چون مجبورم.

    ما آدمها کمتر مجبور می‌شویم. مجبور شدنی از آن نوع که انگار هوا را از شما گرفته باشند و مجبور باشید برای نفس کشیدن تقلا کنید. آنجا مجبورید راهی برای نفس کشیدن پیدا کنید یا بمیرید. مسئله مرگ و زندگی است. مجبورید.

    ما حوصله مجبور شدن را نداریم. مجبور که بشویم باید کلی وقت و انرژی بگذاریم و زحمت بکشیم و سخت بگیریم به خودمان.

    یک بار آقای سلیمانی موسس کاله تعریف می‌کرد که برای دادن حقوق کارمندان کاله، آن سالهای اول مجبور بوده تا نصف شب تدریس خصوصی کند تا بتواند از درآمد تدریس حقوق بدهد. مجبور بوده و این مجبور بودن باعث راه افتادن یکی از بزرگترین کسب‌وکارهای کشور شده است.

    حالا وقتی برای خودمان اهدافی تعریف می‌کنیم بهتر است آنها را طوری طراحی کنیم که این عامل مجبور بودن در آنها لحاظ شود و هر بار که به دست از تلاش بر داشتن فکر می‌کنیم یادمان باشد که ما جز تلاش کردن چاره دیگری نداریم.

    خیلی از اهدافی که انتخاب می‌کنیم عمدتا خیلی سطحی هستند. مثلا می‌خواهم پولدار شوم یا فلان ماشین یا خونه را بخرم. این نوع هدف‌گذاری را حتما شب عید انجام داد‌‌ه‌اید و بعد هم به دست فراموشی سپرده شده.

    هدفهایی که با نگاهی به مفهوم مجبور بودن طراحی می‌شوند عمق و انرژی بیشتری برای پیشرفت فراهم می‌کنند. مثلا کسی که می‌خواهد به صرف علاقه‌مندی به زبانهای جدید، زبان یادبگیرد و کسی که چون می‌خواهد مهاجرت کند و مجبور است زبان یادبگیرد و چاره دیگری ندارد.